دوباره

نوشتن روزهایی که هیچ دردی را از هیچکس دوا نمی کند مگر افزایش ان. اما چه اهمیتی دارد ما برای همین دردها زاییده شده ایم که پرورششان دهیم و بعد از ما زاییده شوند تا ارامشی دوباره از شعر و این سیری دایره وار است از دوباره ها و دوباره ها و دوباره ها. انگار همین دیروز بود که از دردها کناره گرفتم تا درون خودم پنهان شوم با دردی که بی هیچ مرهمی زخمم میزد هر روز و امروز بی توجه به توبه ها به دنبال خودم میگردم درون رویاهای دوباره . دوباره های بی توبه. بی حیا . بی شرم و دستهای اتفاقی من که از زمین چیزی نمی خواست با تمام گناه های نکرده اش

و اینچنین بود که زاده شدم

و تولدی یافتم در دستهای صادقت

و بر گام های عاشقت

                        توکلی

تا گریزگاهی نه

                  که تکیه گاهی یابم...

                                           قسمتی ازشعر محسن محمدی

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هورا

مگر نه اينست که شعر با درد زاییده می شود! آدم با درد! عشق با درد! درد جزئی از ماست و ما جزئی از او... سپاس از خبر به روز شدنت کاش یک نظر هم میهمانم می کردی دوست خوبم!

حامد شكوري

دوباره ای که در خود زايشی نياورد باز هم مردنی ست .

ونوس رستمی

سلام پريسای خيلی خوب...اشکال نداره...پيش مياد ديگه...۵شنبه يادت نره...همونطور که گفتی ....شاد باشی...

حامد داراب (ح.د.شبگير)

با سلام ودرود اول اینکه باید ببخشید که نظرات بنده اینقدر دیر به دیر میرسه اما خیالتان آرام که همیشه پیا پی به وبلاگ شما سر میزنم ، اما افسوس که فرست نظر نیست این کار هم بسیار زیبا بود و دلنشین . دوم اینکه برف تر ، دیده ی تر، خون جگر در اشک معشوق با موضوع های: 1امریکایی ها هنوز به رمانهای جنگی جایزه میدهند 2کشتی پهلو گرفته ی سید مهدی شجاعی روی پرده میرود 3بزرگ داشت سالروز درگذشت دکتر شریعتی 4نیما یک پل نبود 5در جواب علی اسد اللهی 6 شعر من : بیچاره من خسته(نقد کنید) به روز است و منتظر نقد و نظرات ارزشمند شما پس چشم انتظارم مگذارید

محمدرضاسيف

سلام و ممنون از اومدن و لطفتون بله تعريف بيجا زهر کشنده ايه که اول همه شاعرو فلج می کنه ولی همه ما به نوعی نياز به اين تشويقا داريم ... دفن يک زيبايی در شعر يه لذت شاعرانست و اين لذت دو چندانه اگر مخاطب اونو کشف کرده . به شرطی که واقعا چيزی برای ارائه داشته باشيم

حامد شكوري

سلام . ممنون از کامنتی که پيرامون اون روايت از حضرت محمد ص بود . حق

هورا

...اینان غنیمت های جدال ماست بر سربدست آوردن این با هم بودن ... با مزمزه ی خاطره هایم به روزم و تشنه ی شنید نتان هستم !

محمد رضا احمدی

سلام از وبلاگ ونوس اومدم کاراتو خوندم و به ويژه از مطلب چارشنبه سوری خوشم اومد آفرين بر تو شاد باشيد و بدرود

فاطمه

سلام من به خاطر اسمت اومدم...چند وقته دنبال پريسا هستم....دوستم نبود...اما دلم براش تنگ شده و پيداش نيست.... دلنوشته هات خوندنيه اگر دوست داری به شب شهر درون من هم بيا....