لعنت به این زندگی . لحظه ایی خوشحالی و ثانیه ایی بعد نمی دونی چه بلایی سرت اومده . دوست داری نباشی . دوست داری یکی باشه بعد از خودت می پرسی اصلا چرا باید اعتماد کنی ؟ به خودت ، به احساست ، به کسی که دوست داری کنارت باشه و کنارش باشی . بعد ترجیح می دی تنها باشی و با توهمات زندگی کنی لااقل اینجوری مرگ عشق رو نمی بینی . نمی بینی کسی که عاشقشی داره ذره ذره جلوی چشمت فنا میشه و تو کاری ازت بر نمیاد . نمی بینی عشقت داره تنهات میذاره بدونه اینکه خودشم بدونه ومجبوری که بری ، مجبوری که تمام آرزوهاتو به گور بدی ، مجبوری باز هم تنها بمونی چون این اون چیزی نبوده که می خواستی . اگرنه سوختن و ساختن ؟ نه از من بر نمیاد . اینکه بشینم و ببینم دیگه نفسم واسه کسی بند نمیاد . دیگه قلبم تند تند نمی زنه . فقط دارم روزمرگی می کنم ، روزمرگی . از این حرفای مسخره تو گوشم نخونید که تب و تاب عشق دوروزه . خیلی خیلی ببخشید ها ولی خفه . شمایی که دارید می میرید و دم نمی زنید . شمایی که هر شب بغل کسی می خوابید که حس می کنید خودتونو دارید بهشمیفروشید . شماهایی که می ترسید . منم می ترسم. فرق ما چیه ؟ من میترسم چون نمیتونم ببینم عاشق نباشم . شماها می ترسید چون" جز عشقی جنون آسا ، هر چیز این جهان شما جنون آساست" چه اهمیت داره ؟ وقتی همه میترسیم ؟ اینهمه اصرار برای فراموشی از کجا میاد ؟ من از اینکه عاشقم ، شما از اینکه نیستید . " من سردم است و از گوشواره های صدف بی زارم " من سردمه . می خوام کنار تو باشم ، کنار تو اما می ترسم. اینکه رویاتو ازم بگیری ، اینکه بمیرم . من از مردن می ترسم . دلم میخواد بمیرم ...

 

آخه میدونیدمن باهارم تو زمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار.

آره من باهارم مثل همین اردیبهشت و همه ی اردیبهشت های عمرم 

/ 2 نظر / 7 بازدید
ناشناس

اشاره به دوسطر آخر:فکر می کنم برای اولی کمی دیر شده و برای دومی آختیارش دست هیچ یک از اولاد آدم نیست...فکر می کنم سوختن و ساختن بهتر از یک پایان بی معنی و هدف است....بدرود

خیلی معنادار است