شعرهایم خزیدن در میان پوستم را فراموش کرده اند و در لایه های عمیق تری به خواب رفته اند تا سر از هر کجای من درآورند هر از گاهی باشند که مرا به بیداری زده ...

از آخرین خیابانی که رفته بودیم

کجای من اشتباه

کجای من درد میکرد

که حالا

هر طرف را بگیری به آن می رسی

کجا در من

سقوط کرد و به گل نشست

مادامی که خیره به پرواز کبوتر بودم

حالا

کسی در جای خالیش تکان می خورد

جای خالیش

انگشت هایی که رفته اند    

به احتمال چشم هایم     تهمت بزنند

و حرف آخر را

که تیر خلاص می زد

که من از خلاصی اینهمه پرواز می ترسم

وقتی شیار های بن بست

ترا نشانم میدهد

و انگشت های در هم تنیده

به احتمال هر چیز شک می کند

با رنگ خونی که پاشیده به اطراف این اسمان

من

تنها به دنبال جنازه ایی رفته ام

که نای برگشتن نداشت

می بینی

از هر طرف که رفته باشی

جای خالی دست هایی

ترا به آسمان می برد و

با جنازه ایی برمی گردی

که از هر طرف اشتباه    درد می کرد...

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شوری ضرابیان

از هر طرف که رفته باشی جای خالی دست هایی ترا به آسمان می برد خیلی لذت بردم...

نادر سهرابی

سلام اساساً این که دوباره نوشتی برام مهمتر از خود شعره واقعا نمیتونم که نمیخوام نقد کنم تبریک میگم مثل هر تولد دیگه ای

صحابه

سلام ... یه جور دیگه است... خوشم اومد ازش........ به روزم .... دوست داشتی بیا........

پریسا سردشتی

باورم نمیشه مهر , آبان , آذر وحالا منتظر زمستانم زمستان امسال سردتر از همیشه است و خاک خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش باید سکوت کنم به اندازه ی سال هایی که تو بازگردی

«چاي تلخ»

دخترك با گونه‌هاي سرخ گُلي گل سرخ مي‌چيند شرحي بر گل سرخ مي‌نويسم غزل مي‌شود... * دوباره چاي تلخ.

نادر سهرابی

سلام مهتاب آجری با یک شعر به روز شد کی میاید؟ همین الان؟ _میدونستم

k

درود به روزم که بیایید به انتظار نقد ارزشمندتان مانایی سزاوارتان

ناهور

درود به روزم که بیایید به انتظار نقد ارزشمندتان مانایی سزاوارتان

عباسعلی اسکتی

تمام راه های دنیا به یک بی راهه ختم می شود ... بی راهه من منتظر عبور شماست ...