آفريده ها

سپرد داغ تو آخر به دست طوفانم

غروب می کند انگار بی تو دستانم

چه مومنانه برایت به گریه افتادند

ستاره های خدا در قنوت چشمانم

تمام هستی من را گرفت و با خود برد

حدیث رفتن تو ای تمام ایمانم

هنوز بوی تو دارد هر انچه می گویم

در این غروب غم انگیز رو به پایانم

شکسته های غرورم هنوز بر داراند

فقط به جرم همین که من از تو می خوانم

بیا دوباره مرا ای شقایق افشان کن

که زخم خورده ترینم ای شقایقستانم

/ 2 نظر / 8 بازدید
حبيبی

سلام وبلاگ شما را ديدم خيلي جالب بود. اميدوارم هميشه موفق باشي.اگر دوست داشتي به وب سايت ما هم سر بزن

درسته زخم خورده ام ولی نميخوام برگرده. وبلاگ قشنگی داری.