تساوی؟؟!!

تساوی

                                         خسرو گلسرخی

 

 

معلم پای تخته داد می زد.

صورتش از خشم گلگون بود.

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.

ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند.

آن یکی در گوشه ای دیگر (جوانان) را ورق می زد.

چون معلم  های و هو  می کرد و با آن شور بی پایان

تساوی های جبری را نشان می داد.

با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت:

 «یک با یک برابر است»

از میان جمع شاگردان یکی برخاست

- همیشه یک نفر باید به پا خیزد -

به آرامی سخن سر داد :

« تساوی اشتباهی فاحش و ومحض است»

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت

معلم مات بر جا ماند.

و او پرسید:

 اگر یک فردِ انسان واحد یک بود

آیا باز یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد : آری برابر بود !

و او با پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود و آن که

قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود

 آیا باز یک با یک برابر بود؟

معلم گفت : برابر بود .

 اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود

وان سیه چرده که می نالید پایین بود؟

آیا باز یک با یک برابر بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم : یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید؟

یا چه کس «دیوار چین»ها را بنا میکرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟

یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

«یک با یک برابر نیست»

               

/ 1 نظر / 5 بازدید
عباس شفایی نیا

زیر این رنگ سپید رو سیاهند همه/بین این قوم نمان که تباهند همه...دل دیوانه برو سر به بیراهه بزن/که درین وادی تنگ سر به راهند همه...پاک و آزاد بخند بین این مردم تلخ/که به دیوانگی ات صد گواهند همه...بایدآغاز شوی بال پرواز شوی/صبح در طالع توست شامگاهند همه...روی این مشق سکوت خط فریاد بکش/تا بدانند که باز اشتباهند همه...بخت این مردم شوم رخت فردای تو نیست/چونکه در شهر شکست پادشاهند همه...نغمه ام را نپذیر,دل دیوانه نرو/بین این قوم بمان بی پناهند همه