خدا حافظ

 

خدا به همرات ای خسته از شب

اما سفر نیست علاج این درد

راهی که رفتی رو به غروبه

رو به سحر نیست ، شب زده برگرد 

 

 

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
حامد داراب

پس از فیلتر شدن وبگاه حامد داراب، مطالبی از او را در سایت های دیگر مطالعه نمایید:: 1)مصاحبه ی دکتر کیانا آتشی با حامد داراب درباره ی شاعری و نویسندگی در مجله ی متن نو:: http://www.matneno.com/?p=2154 2)گزارشی از نمایش ((آخرین روایت از شهرزاد قصه گو)) در جشنواره ی تئاتر دانشگاهی ایران با بازیگری حامد داراب و..:+ عکس www.tget.blogfa.com 2)شعری خطاب به دهه ی هشتاد خورشیدی در ویژه نامه ی روز جهانی شعر، مجله ی والس ادبی: http://www.valselit.com/article.aspx?id=1889 3) یادداشتی در باب داستان نمایشنامه و فیلمنامه نویسی در مجله ی مرور: http://www.morur.ir/article.aspx?id=1470

محمد

با سلام /خواستي به پرتگاه بيا /به قدر تعارف استكاني چاي در مه /نخواستي فحش بده به اين شمار ه /وبخوان شعر وداستان زخمي كه من بود / 09198596844

حامد داراب

باید گفت، که پسامدرنیسم شکلِ دموکراتیک هنر است، شکلی که تا امروز در هیچ گرایش هنری وجود نداشته، و به همین روی، یادداشت پیش رو در نظر دارد، برای بررسی بیشترِ موضوع، مطلب خود را بر روی متنی که به اتفاق آراء صاحبان نظر، معروف ترین متن پسامدرن است، یعنی نمایشنامه ی «در انتظار گودو» اثر«ساموئل بِکِت» متمرکز نماید... مجله ی تخصصی ادبیات و هنر (مــد و مــه) منتشر کرد: یادداشت متفاوت حامد داراب درباره ی نمایشنامه ی در انتظار گودو اثر ساموئل بکت دعوتید برای مطالعه و نظر.

مهدی یحیایی

سلام لذت بردم. مثل همیشه با نظراتتون خشحالمون کنید

سوسن گوران

سلام عزیزم.خیلی خیلی وقته ازت خبری ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. گوشیمو که خیلی وقت ژیش گم کردم شماره خیلیا دیگه به دستم نرسید... تونستی و حوصله داشتی جواب بده. بدروود

مهلا باران

با احترام می‌توانید مجموعه شعر آقای هادی خوانساری تحت عنوان «کلاویای شکسته» (غزل‌های پیشرو سال‌های 1375 تا اوایل 1379) و هم‌چنین مجموعه شعرهای سپید ایشان با نام «قاچاق عطر تو» (55 شعر عاشقانه و ضدجنگ) را در این وبلاگ دانلود نمایید.

حامد شکوری

سلام پریسا گلم . زودتر وبلاگتو بروز کن .

مجید

در روزگاری که پهلوان پنبه های صورت بند انداخته از انگ بنگ ونشئه افیون فقط روبروی دشمن مجازی در بازیهای کامپیوتری قد علم میکنند...انگار خورشیدی نیست که طلوع و غروب کند...همیشه شب،همیشه شب زده حیران...سحری نیست که شب زدگان را به رجوع می خوانند...نقل ترانه بازمزمه ی(شنبه روز بدی بود...)می آغازد،وباصدای بی رمق(جمعه حرف تازه ای برام نداشت- هر چی بود پیشتر ازاینها گفته بود...)ختم میشود...