آینه میگه تو همونی که یه روز

می خواستی خورشید و با دست بگیری

ولی امروز شهر شب خونت شده

داری بی صدا تو قلبت میگیری

میشکنم آینه رو تا دوباره

نخواد از گذشته ها حرف بزنه

آینه میشکنه هزار تیکه میشه

اما باز تو هر تیکه اش عکس منه

عکسا با دهن کجی بهم میگن

چشم امید و ببر از آسمون

روزا با هم دیگه فرقی ندارن

بوی کهنگی میدن تمومشون

یا به قول خودم :

نوروز

اتفاقی ایست که همیشه 

                می افتد

پشت همین درها

چند عکس یادگاری و

سین هفتمی که      نمی افتد ...

/ 8 نظر / 5 بازدید
شوری ضرابیان

نوروز اتفاقی ایست که همیشه می افتد پشت همین درها چند عکس یادگاری و سین هفتمی که نمی افتد ... سلام به پریسا ی عزیز و سپاس.لذت بردم.

زکریا

سلام کجایی خانم سردشتی از ما دیگه سر نمی زنی؟ شعرت عالی بود روزا با هم دیگه فرقی ندارن بوی کهنگی میدن تمومشون یا به قول خودم : نوروز اتفاقی ایست که همیشه می افتد پشت همین درها چند عکس یادگاری و سین هفتمی که نمی افتد ... با همه اینا کمی بوی فلسفه میده. این یعنی این که شعر تنها عاطفه نیست اندیشه باید توش باشه

طلایه

پشت همین درها چند عکس یادگاری و سین هفتمی که نمی افتد ... همه ی مجهولات جدیده سال جدید و ..همه ی تلخی های تلخ نشده و ...همه ی اتفاقا که کمین کردن! ولی امیدوارم سال خوبی برات باشه با غافلگیری های شاد و شیرین .با شین اول:شهد[گل] [رویا]

طلایه

[هورا][هورا][هورا][پلک][ماچ][نیشخند] [مغرور] [نگران] [افسوس] [ناراحت] [خنثی]

سوسن گوران

سلام و درود تاکسی5 با 3 شعر کوتاه و یک داستان و 4 عکس به روزاست. نظرات ارزشمندتان را پذیرا هستیم با گوش جان [بدرود] [بدرود] [بدرود]

زکریا

سلام. دلم می گیره وقتی میام و می بینم هیچ چیز تازه ای نذاشتی

leila hekmatnia

سلام سورنا به روز است . . وسط حرفهایم جایی است که می توانی بپری - اتانازی ؟ رگم آماس می کند از این همه تیغ...می دانم آن روز .... تو با عقل بز و هیکل آدم ات اسطوره شده ای در یونان من مرتاضی شده ام که شهادت می دهد : دوستت ندارم .... نداشتم . بر گرد به صحنه ای از زمین که به خاک داده من را می روم اما به اندازه یک آدم زمین نباش که با همه بگردی .. . . و حرفهایی برای خواندن در ادامه ی مطلب ... منتظر نقد ارزشمندتان هستم . با احترام -لیلا حکمت نیا