...

 

سمنبویان غبارغم چو بنشینند بنشانند

پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

بفتراک جفا دلها چو بربندند بر بندند

ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند

بعمری یکنفس با ما چو بنشینند برخیزند

نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

سرشک گوشه گیرانرا چو دریابند دُر یابند

رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند

ز چشم لعل رمانی چو میخندند میبارند

ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

ز فکر انان که در تدبیر درمانند درمانند

چو منصور از مراد انان که بردارند بر دارند

بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند

درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

که با این درد اگر در بند درمانند در مانند

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
راحله

عنوان وبلاگت من کشید به سمتش شعر زیبایی بود همیشه بهاری باشین[گل]