صدایِ اردیبهشت

دلا از غصه سیاس/ اخه پس خونه ی خورشید کجاس؟/ قفله وازش می کنیم / قهره نازش می کنیم / می کشیم منتشو/ می خریم همتشو/ به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمیده/ موش کورم که میگن دشمن نوره/ به تیغ تاریکی گردن نمی ده /...

می خواهم کمی زن باشم
نویسنده : پریسا سردشتی - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩
 

چه راهایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشق و اینکه گاهی هست و گاهی نیست

به حرف که می ایم می بینم چقدر حرف نگفته داشته ام  و بعد میفهمم که نباید میگفتم . گاهی فکر میکنم باید همه چیز تمام شود گاهی نه . میدانم خودم را خسته میکنم . از بین تمامتان که به اینجا می ایید سرکی میکشید و میروید و میدانم تنها همان هایی که برایشان نوشتم میخوانند . اما هدفم را از نوشتن اش نمی فهمم . از نوشتن ات، عشق، نمیفهمم .

بعد از یکسال خستگی وقتی دست هامو گرفتی فکر کردم چقدر خوبه، چقدر راحتم ، دارم نفس میکشم ،دارم... نمیتونم نفس بکشم بغض راه گلومو بسته . بذار رو شونه هات گریه کنم و خلاص شم که نمیشم ، بذار زن باشم که نمیشم ،بذار... قربانی بشم تا بمونم

شعر دارم و نمی نویسم ، نوشتن اش چه فایده ایی داره ، نوشتن ات ، عشق ...

زن...


 
comment نظرات ()