صدایِ اردیبهشت

دلا از غصه سیاس/ اخه پس خونه ی خورشید کجاس؟/ قفله وازش می کنیم / قهره نازش می کنیم / می کشیم منتشو/ می خریم همتشو/ به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمیده/ موش کورم که میگن دشمن نوره/ به تیغ تاریکی گردن نمی ده /...

 
نویسنده : پریسا سردشتی - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸
 

 آینه میگه تو همونی که یه روز

می خواستی خورشید و با دست بگیری

ولی امروز شهر شب خونت شده

داری بی صدا تو قلبت میگیری

میشکنم آینه رو تا دوباره

نخواد از گذشته ها حرف بزنه

آینه میشکنه هزار تیکه میشه

اما باز تو هر تیکه اش عکس منه

عکسا با دهن کجی بهم میگن

چشم امید و ببر از آسمون

روزا با هم دیگه فرقی ندارن

بوی کهنگی میدن تمومشون

یا به قول خودم :

نوروز

اتفاقی ایست که همیشه 

                می افتد

پشت همین درها

چند عکس یادگاری و

سین هفتمی که      نمی افتد ...


 
comment نظرات ()