صدایِ اردیبهشت

دلا از غصه سیاس/ اخه پس خونه ی خورشید کجاس؟/ قفله وازش می کنیم / قهره نازش می کنیم / می کشیم منتشو/ می خریم همتشو/ به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمیده/ موش کورم که میگن دشمن نوره/ به تیغ تاریکی گردن نمی ده /...

 
نویسنده : پریسا سردشتی - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸
 

شعرهایم خزیدن در میان پوستم را فراموش کرده اند و در لایه های عمیق تری به خواب رفته اند تا سر از هر کجای من درآورند هر از گاهی باشند که مرا به بیداری زده ...

از آخرین خیابانی که رفته بودیم

کجای من اشتباه

کجای من درد میکرد

که حالا

هر طرف را بگیری به آن می رسی

کجا در من

سقوط کرد و به گل نشست

مادامی که خیره به پرواز کبوتر بودم

حالا

کسی در جای خالیش تکان می خورد

جای خالیش

انگشت هایی که رفته اند    

به احتمال چشم هایم     تهمت بزنند

و حرف آخر را

که تیر خلاص می زد

که من از خلاصی اینهمه پرواز می ترسم

وقتی شیار های بن بست

ترا نشانم میدهد

و انگشت های در هم تنیده

به احتمال هر چیز شک می کند

با رنگ خونی که پاشیده به اطراف این اسمان

من

تنها به دنبال جنازه ایی رفته ام

که نای برگشتن نداشت

می بینی

از هر طرف که رفته باشی

جای خالی دست هایی

ترا به آسمان می برد و

با جنازه ایی برمی گردی

که از هر طرف اشتباه    درد می کرد...


 
comment نظرات ()