صدایِ اردیبهشت

دلا از غصه سیاس/ اخه پس خونه ی خورشید کجاس؟/ قفله وازش می کنیم / قهره نازش می کنیم / می کشیم منتشو/ می خریم همتشو/ به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمیده/ موش کورم که میگن دشمن نوره/ به تیغ تاریکی گردن نمی ده /...

و من از کجای آمدن رفته ام؟؟؟!!!
نویسنده : پریسا سردشتی - ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٦
 
چقدر دلتنگم . کسی باهام حرف نمی زنه و همه از قبل تصمیماتشونو گرفتند . انگار هر کس روی دلم یه خط میکشه و خط خطیش میکنه و از بد روزگار  به دلش نمیشینه . نه اینا حرفای من نیست . چیز دیگه ایی می خوام بگم اما نوشته نمیشه . نمیدونم . از روی خط خطیهای دفترم فقط میتونم اینو بخونم : غصه دارم . دردی نمیذاره نفسم بالا بیاد و نفسی نمیذاره زندگیمو عق بزنم . بذار بگم خوشحالم و زندگی چند وقته زیبا شده کی می خواد بگه دروغ میگی؟ اما تو که از چشمام میفهمی مگه به تو میتونم دروغ بگم وقتی میگی مهربون نیستی دنیا رو سرم آوار میشه و ایمان میآرم نمیتونم به تو دروغ بگم . مسئولیت این ایمان چقدر سنگینه . ایمان به چشمهای تو و اینهمه ... چرا باید بگم چرا؟ از فریاد زدن نمی ترسم از عشق هم و تو این همه درد و از کجا میفهمی و دم نمیزنی؟ خجالت میکشم از چشمهات . از غصه هات و از بزرگیت . نه اینهام همه حرفهای من نیست کاش میشد یه عمر سکوت کنم و از دستهات یاد بگیرم. از غصهات بزرگ بشم و از دلتنگی هات خط بکشم روی تمام دردهای بی پدر مادرم . میخوام فریاد بزنم این روزا چقدر خوشبختم . کی میتونه این همه شادی رو از من بگیره؟دردهایی که خودمم نمیدونم چیه برای چی باید اینهمه خوشبختی رو از من بگیره؟ چرا باید بهشون اجازه بدم .گاهی بلند میشم و میگم میتونم ،این روزا خوبم ،مثل فیلمهای مسخره ی هندی دستمو مشت میکنم و شاید فرصت خرد کردن یه آینه رو هم میتونم بهش بدم اما ناگهان هق هق امانم نمیده و یادم میاد "خوبم" برای دردهای لعنتی من خیلی کافی نیست . همونایی که نمیدونم چی هستن و از جون من و خوشبختیم چی میخوان . میخوام بذارمشون گوشه ی دیوار و تیر بارونشون کنم .نه نه نه اینام نیست. میخوای بگم مهم نیست؟ آره بذار بگم مهم نیست و با دستای تو حتی میتونم از رو آسمونم بپرم . بذار بگم مهم نیست . بذار بگم جز تو ...
 
comment نظرات ()