صدایِ اردیبهشت

دلا از غصه سیاس/ اخه پس خونه ی خورشید کجاس؟/ قفله وازش می کنیم / قهره نازش می کنیم / می کشیم منتشو/ می خریم همتشو/ به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمیده/ موش کورم که میگن دشمن نوره/ به تیغ تاریکی گردن نمی ده /...

سبز تویی...
نویسنده : پریسا سردشتی - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸۸
 

شعر از نادر سهرابی

 دستم به دامنت باد

مرا به کوچ خون بسپار

مرا به کوچه ایی بی نام اطراف ازادی

ببین

نردبان با حضور این همه پله

سر از کار اسمان در نیاورده

ببین

این کشتگان بر دامن کوچه

شیر خوار سینه ایی بودند

که وسعتش کویر بود و

آوازش

نا مه ایی سرگشاده بر اندام پرچم ها

ببین

کو  چه  ها باریکن    دو  کونا  بستس

همیشه حرف های خیابان گران تمام می شده انگار

از دیدن خسته ایی

من

رفته بودم در حرف های پنجره بی پرده گی کنم

شاید این جمعه بیاید بخوانم                شاید

شهیدای شهر بخوانم                      اما

دیگری

رفته بود سنگ بیاورد

سر بیاورد از جنگ های ناشیانه

پی التماس ببر بی نگاه

اهوی بی دندان

آنها

می خواستند ببینند چند نفر برای سحر کردن صبر

خواب دیدن ماه

سنگر بیاورند

با نامی که پشتش بخش می شدند

و چهره ایی شبیه ناگهان

از شنیدن خسته ایی

فقط همین چند کلمه

این ندای افتاده بر نقشه

نام شعرهای از اینجا به انتها

نای ندارم

چشم بی سرانجام

دهان طبق معمول

زبان آخرین بار

امروز

بچه ها می خوابیدند و می گفتند

منتی که امسال برف سر کوه گذاشت

تا زمستان سال های آینده آب نخواهد شد

دستم به دامنت

باد

 

 


 
comment نظرات ()