صدایِ اردیبهشت

دلا از غصه سیاس/ اخه پس خونه ی خورشید کجاس؟/ قفله وازش می کنیم / قهره نازش می کنیم / می کشیم منتشو/ می خریم همتشو/ به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمیده/ موش کورم که میگن دشمن نوره/ به تیغ تاریکی گردن نمی ده /...

سلام
نویسنده : پریسا سردشتی - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٦
 

کمی به من گوش کنید با این دو شعر ( تنها کمی ) :

از دریچه به دریای دیگری

                             نمی رسم

شکاف ها عمیق شده اند

                            برای بوسیدن

موج می شود زیر بالشم دریا

دست به دیوار میکشم

که خنک شود سرنوشتم

گر میگیرم

لج می کنم

بهانه به بهانه

               بالا میروم

                           می پرم

از خواب و بعد

اغوش دیگری میشود جایم

دستی تب کرده به پیشانی ام

در هم می شویم

با خطوط سیال نقاشی ها

و تن هایی که جا نمی زنند

                                برای تکیه به دیوار هم

از فراموشی    پلک که می زنم

اندازه ی همین ساحل

شبیه جایی می مانم

 در شنها

تا روبرو به قایقی

                    کمی

                          دورتر از این دستها ...

******************************************************

 غروب

نیامده میان دستانم

جان میگرفت

و شب

به بیراهه می زد

کمی دورتر از چشمها

مسافری بودم

مانده به ساعت هفت

گیر کرده به شاخه های کنار خیابان

صدای بوق ممتد این لا مذهب

به ریشخند میگرفت

باد و

بوقهای سگی و

باران را

زمین به چکه کردن افتاده

خیابان را می برد

تمام چراغها 

قرمزی چشمانم را ایست کرده

فرصت سبز شدن نداشتند

به دل دل کردن خیابان

رحم میکرد

ساعت هفت و

می گذشت

لب پشت لب بود

که تکان می خورد

برای گوشها اما ...

چهره به چهره

مدام لبخندهای کثیفی بودم

برای مردی

که نمی امد...

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

                      


 
comment نظرات ()