صدایِ اردیبهشت

دلا از غصه سیاس/ اخه پس خونه ی خورشید کجاس؟/ قفله وازش می کنیم / قهره نازش می کنیم / می کشیم منتشو/ می خریم همتشو/ به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمیده/ موش کورم که میگن دشمن نوره/ به تیغ تاریکی گردن نمی ده /...

برف می بارد...
نویسنده : پریسا سردشتی - ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٦
 

هرزه نیستم

دوره گرد همین حوالی ام

با یاد زمستانی

که بیرون از من

آواره است

رده پایی از من گم می شود

که تا برگردد

دیگر

نشانی از خود ندارد

 

گاهی درون مه صدا می زنم:

نشانی دیگری بده

کسی     انگار

باید

پیدایمان کند

با جای پایی که می لغزد

روی خنده های این کوچه

و تا هوای باریدن بگیرد

به دنبالم می آید و

حرفی نمی زند

آشنای هیچ کدام این خانه ها نیستیم

کاری به کار این جماعت نداریم و...

هرزه نیستیم

ما دوره گردان

از حوالی خوابی

که فارغ شده است

آمده ایم...

 

 

 


 
comment نظرات ()